… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،
اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري.
آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟
نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...
زماني که از مادر متولد شدم صدايي در گوشم طنين انداخت
وگفت:تا آخر عمر با تو هستم
از او پرسيدم تو کيستي؟
جواب داد غــم هستم
و آن لحظه فکر کردم که غم عروسکي است که من با آن
سرگرم مي شوم
ولي اکنون فهميدم که من عروسکي هستم با زيچه ي غم...
غم با من زاده شده مرا رها نمي کند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منتظرم امروز هم مثل هر روز و روزهای دیگر تمام،امروز هم منتظرم فردا از راه برسه.
منتظرم به انتظار دیدن آینده. دیروز دوست داشتم تمام شود تا امروز را ببینم وامروز هم منتظرم تمام شود
تا فردا را ببینم وامروزهم طبق هر روز حسرت بازگشت دیروز را می خورم هر روز و روزهای
من در آرزوی دیدن فردا وحسرت بازگشت دیروز می گذرند .از این دنیا من جز انتظار سهمی ندارم
هر روز که از خواب بیدار می شم به انتظارشبی ،روزم را می گذرانم ،خورشید را به انتظار دیدن ماه
و آسمان آبی را به انتظار دیدن سیاهش،تا دوباره که شب فرا رسید دیگر انتظار صبح رانکشم دیگر انتظار دیدن
خورشید وآسمان آبی را نکشم.من همیشه بیدارم تا یک بار برای همیشه بخوابم و انتظار می کشم یک بار بخوابم برای هیچ وقت بیدار نشوم
چقدر دوست داشتم تمام دلتنگی های این روزها را
با کسی تقسیم می کردم .. ویا کسی بود برای گوش دادن
...درد دل کردن... بماند که آنقدر که فاصله زیاد است که...
هر چه فریاد می زنم گویا صدایم را هیچ کس نمی شنود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام بچه ها .. خوبین؟؟؟
حالم اصلا خوب نیست ![]()
حدود بیست روزه دیگه تولدشه و من ازش خبر ندارم
شما می گین من چیکار کنم ؟ به دادم برسین.......